محمد باقر شريعتى سبزوارى
14
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پاى مسئلهء علت و معلول نمىرسد . مسئلهء علت و معلول از آن مسائل است كه با كمال سبقت و قدمتى كه دارد اهميت و جلال خود را از دست نداده است بلكه در اثر تحقيقات و كاوشها و موشكافىهاى زيادى كه در اطراف اين مسئله كهن به عمل آمده حقايق زيادى دربارهء كيفيت ارتباط موجودات با يكديگر ، در عالم فلسفه روشن شده است . مقالاتى كه در جلد اول و دوم گذشت به استثناى مقالهء 1 همه در حول مسائل ادراكى بود و آنچه موضوع بحث مستقيم آن مقالات بود ، انسان و افكار و انديشهها و ادراكات انسان بود و ما اهميت بحث اين سه مقاله است مستقيماً واقعيت عينى است ؛ يعنى در اين سه مقاله رسماً در اطراف واقعيت عينى تحقيق شده ولى خوانندهء محترم در ضمن اين كه به كيفيت اقامهء براهين فلسفى در اين مسائل آشنا مىشود باز به يك حقيقت روشن برمىخورد و آن اين است : تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم ؛ يعنى شناختن واقعيت بدانسان كه بشر از فلسفه انتظار دارد بدون شناختن ذهن و آگاهى از انبوه انديشههاى غلطانداز ذهن ميسر نيست . اين حقيقت در ضمن مطالعهء خود اين مقالات روشن خواهد شد . در ضمن اين كه به كيفيت اقامهء براهين فلسفى در اين مسائل آشنا مىشود باز به يك حقيقت روشن برمىخورد و آن اين است : تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم ؛ يعنى شناختن واقعيت بدانسان كه بشر از فلسفه انتظار دارد بدون شناختن ذهن و آگاهى از انبوه انديشههاى غلطانداز از ذهن ميسر نيست . اين حقيقت در ضمن مطالعهء خود اين مقالات روشن خواهد شد . در ضمن اين حقيقت شايد يك مشكل ديگر نيز حل شود و آن مشكل عبارت است از چگونگى قدرت ذهن براى پيشروى در مسائل تعقلى محض . اگر ما از عهده برآمده باشيم و منظور خود را به طور واضح و روشنى بيان كرده باشيم خوانندهء محترم به خوبى خواهد فهميد كه ذهن با يك سلسله مسائل جدى روبهرو مىشود و خواهان جواب دادن صحيح به آنهاست و قادر است بدون آن كه از وسائل خارجى كمك بگيرد به آسانى جواب آنها را بدهد ، بلكه متوجه مىشود كه در حل اين رشته مسائل توسل به غير اين راه هيچ معنا ندارد . همانطورى كه در مقدمهء جلد اول و مقدمهء جلد دوم اين كتاب گفتيم ما حتى المقدور